در فضایی که برندها هر روز بیشتر میشوند و رقابت شدیدتر میشود، آنچه یک کسبوکار را متمایز میکند فقط کیفیت محصول یا خدمات نیست؛ بلکه شخصیتی است که مخاطب میتواند آن را بشناسد و با آن ارتباط برقرار کند. زمانیکه برند رفتاری منسجم، پیامهای شفاف و هویت قابلباوری ارائه میدهد، در ذهن مخاطب به یک موجود زنده شبیه میشود؛ موجودی که قابل اعتماد است و میشود روی آن حساب کرد. همینجا است که نقش آرکتایپ برند پررنگ میشود و به کسبوکار کمک میکند مسیر ارتباطی خود را واضحتر تعریف کند.
در رویکردهای حرفهای مرتبط با توسعه کسبوکار، مانند آنچه در منابع معتبر همورا مطرح شده و همچنین روشهای تخصصی حوزه خدمات برندینگ، بارها دیده شده که انتخاب درست آرکتایپ، نقطه شروع ساخت شخصیت برند است. زمانیکه برند شخصیت مشخصی دارد، بهتر دیده میشود، راحتتر در ذهن میماند و ارتباطی عاطفیتر با مشتری شکل میدهد
وقتی از آرکتایپ برند صحبت میکنیم، منظورمان یک الگوی شخصیتی است که به برند کمک میکند شبیه یک انسان رفتار و ارتباط برقرار کند. مخاطبان معمولاً به برندهایی اعتماد میکنند که شخصیت مشخصی دارند؛ شخصیتی که میتوان پیشبینی کرد، به آن تکیه کرد و با آن همذاتپنداری داشت.
آرکتایپها دقیقاً همین کار را انجام میدهند؛ آنها چارچوبی میسازند که باعث میشود برند بداند چگونه حرف بزند، چگونه دیده شود و چگونه در ذهن مشتری بماند.
وقتی برندها بفهمند آرکتایپ برند چیست و چگونه باید انتخاب شود، میتوانند هویتی طراحی کنند که نهتنها در ظاهر، بلکه در پیامها، کمپینها، رفتار با مشتری و حتی محصول هم انسجام داشته باشد. دلیل اهمیت این موضوع این است که مشتری بهصورت ناخودآگاه، برند را بر اساس رفتار و شخصیتش قضاوت میکند. اگر برند شخصیت مشخصی نداشته باشد، در ذهن مخاطب مبهم، بیهویت و غیرقابل اعتماد بهنظر میرسد.
در مقابل، برندهایی که انواع آرکتایپ برند را میشناسند و یکی از آنها را بهصورت درست و حرفهای انتخاب میکنند، هویت قدرتمندتری میسازند. آنها میتوانند:
به همین دلیل است که آرکتایپها یکی از سنگبنای اصلی استراتژی برندینگ در کسبوکارهای کوچک، متوسط و حتی برندهای بزرگ جهانی محسوب میشوند.
هویت برند زمانی شکل میگیرد که مخاطب بتواند برند را بشناسد، حس کند و برای آن شخصیت قائل شود. این شخصیت زمانی معتبر و ماندگار میشود که رفتار برند منسجم و قابل پیشبینی باشد؛ درست مانند فردی که ویژگیهای مشخصی دارد.
شناخت آرکتایپ برند به کسبوکار کمک میکند این شخصیت را تعریف کند و همه بخشهای هویت برند را در یک مسیر منظم قرار دهد.
وقتی یک کسبوکار آرکتایپ خود را بهدرستی شناسایی میکند، پیامهایش پراکنده، متناقض یا لحظهای نیست. لحن گفتگو، ظاهر برند، تجربه مشتری و حتی نوع تصمیمگیریها با یکدیگر هماهنگ میشوند. این هماهنگی، موجب ایجاد اعتماد و درک بهتر در مخاطب میشود.
شناخت آرکتایپ کمک میکند برند:
به همین دلیل، آرکتایپها یکی از ستونهای اصلی شکلگیری هویت برند محسوب میشوند و باعث میشود کسبوکار از یک نام ساده به یک «شخصیت واقعی» در ذهن مخاطب تبدیل شود.
پیوند عاطفی میان برند و مخاطب تنها زمانی شکل میگیرد که مخاطب احساس کند با یک «شخصیت آشنا» روبهرو است؛ شخصیتی که ارزشها، رفتار و انرژی آن را میفهمد. وقتی برند بر اساس یک آرکتایپ مشخص ساخته میشود، هر حرکت آن؛ از نوع سخنگفتن تا ظاهر و رفتار، ظرفیتی پیدا میکند که به احساسات مخاطب نزدیک شود. آرکتایپها مانند پلی میان ذهن و قلب مخاطب عمل میکنند؛ چون الگوهایی هستند که انسانها بهطور ناخودآگاه آنها را میشناسند و با آنها ارتباط میگیرند. اگر آرکتایپ قهرمان باشد، مخاطب برند را شجاع و الهامبخش میبیند؛ اگر دوستداشتنی باشد، حس صمیمیت و نزدیکی ایجاد میکند؛ اگر حکیم باشد، اعتماد و آرامش در ذهن شکل میگیرد. این نزدیکی عاطفی فقط باعث جلب توجه نمیشود، بلکه وفاداری میآفریند؛ وفاداریای که بهمراتب قویتر از تبلیغات و شعارهاست، زیرا بر پایه احساسات و تجربه مشترک شکل گرفته است. به همین دلیل است که شناخت درست آرکتایپ، برند را از یک هویت بیروح به موجودی بامعنا تبدیل میکند که مخاطب نهتنها آن را انتخاب میکند، بلکه با آن همراه میشود.
وقتی یک برند آرکتایپ مشخصی دارد، مسیر بازاریابی آن نیز شفافتر و هدفمندتر میشود. آرکتایپ تعیین میکند که برند چگونه باید صحبت کند، چه ارزشهایی را برجسته کند و چه نوع پیامهایی بیشترین تأثیر را بر مخاطب میگذارد. بهجای اینکه هر کمپین بر اساس سلیقه و شرایط لحظهای طراحی شود، برند یک ستون ثابت دارد که همه تصمیمهای بازاریابی بر اساس آن سنجیده میشود. این باعث میشود پیامها یکپارچه، قابلتشخیص و هماهنگ باشند؛ ویژگیای که در بازار پررقابت امروز ارزش بسیار بالایی دارد.
اما نقش آرکتایپ در بازاریابی فقط به پیامها محدود نمیشود. آرکتایپ تعیین میکند که برند چگونه داستان بگوید، چه نوع محتواهایی تولید کند، در چه رسانههایی حضور داشته باشد و حتی چه نوع مخاطبانی را جذب کند. مثلاً برندهایی با آرکتایپ کاوشگر، پیامهایی مبتنی بر آزادی، کشف و تجربههای تازه منتشر میکنند، در حالیکه برندهای عاشق یا دوستداشتنی بیشتر بر احساسات، روابط و زیبایی تمرکز دارند. نتیجه این رویکرد، شکلگیری یک استراتژی بازاریابی است که نهتنها دیده میشود، بلکه در ذهن و احساس مخاطب اثر میگذارد و او را به مشارکت و همراهی تشویق میکند.
طراحی محصول و بستهبندی زمانی معنا پیدا میکند که فراتر از زیبایی شناسی باشد و بتواند شخصیت برند را منتقل کند. وقتی یک کسبوکار آرکتایپ مشخصی دارد، محصول نهتنها کاربردی طراحی میشود، بلکه حامل یک «حس» و «هویت» است. بستهبندی اولین نقطه تماس مخاطب با برند است و این نخستین تماس باید بهوضوح نشان دهد برند چه شخصیتی دارد و چه تجربهای را وعده میدهد. اگر آرکتایپ برند خالق باشد، بستهبندی به سمت نوآوری، فرمهای متفاوت و جزئیات هنری میرود. در آرکتایپ قهرمان، ساختار قدرتمند، رنگهای انرژیبخش و پیامهای الهامدهنده خود را نشان میدهد. برندهایی با آرکتایپ دوستداشتنی، طراحیهایی ساده، گرم و صمیمی دارند تا ارتباط از همان لحظه اول شکل گیرد. همین روند در محصول نیز اتفاق میافتد؛ یعنی ویژگیهای ظاهری، کیفیت ساخت، انتخاب مواد، نوشتار روی بستهبندی و حتی نحوه باز شدن آن باید با شخصیت برند هماهنگ باشد. زمانیکه این هماهنگی ایجاد میشود، محصول فقط یک کالا نیست؛ روایتگر هویت برند است و تجربهای ملموس از شخصیت آن را به دست مشتری میرساند.
تجربه کاربری زمانی ارزشمند است که مخاطب بدون تلاش اضافه، حس کند برند او را میفهمد و مسیر درستی را پیش رویش قرار میدهد. این هماهنگی زمانی اتفاق میافتد که تجربه کاربری بر پایه شخصیت برند شکل گرفته باشد. آرکتایپ برند تعیین میکند کاربر در هر مرحله از تعامل با برند؛ از ورود به وبسایت تا استفاده از محصول، با چه نوع لحن، رفتار و احساسی روبهرو شود. اگر برند شخصیت حکیم داشته باشد، تجربه کاربری بر پایه نظم، سادگی و وضوح بنا میشود تا کاربر احساس آرامش و اعتماد کند. آرکتایپ دوستداشتنی تجربهای گرمتر و صمیمیتر میسازد؛ جایی که پیامها کوتاه، انسانی و نزدیک به زبان روزمره کاربر هستند. برندهایی با آرکتایپ کاوشگر، تجربهای پویا و کشفمحور ایجاد میکنند و مسیر کاربر را به سفری کوچک تبدیل میکنند.
تجربه کاربری موفق زمانی رخ میدهد که احساس کاربر با شخصیت برند کاملاً همراستا باشد.
بنابراین تجربه کاربری تنها به ظاهر صفحهها یا سادگی مسیر خلاصه نمیشود؛ بلکه به این مربوط است که کاربر چه احساسی دریافت میکند و آیا این احساس با شخصیت برند هماهنگ است یا نه. وقتی آرکتایپ درست انتخاب شده باشد، تجربه کاربری دقیقاً همانگونه شکل میگیرد که شخصیت برند از آن انتظار دارد و نتیجه، ارتباطی عمیقتر و اعتمادآفرینتر با مخاطب است.
آرکتایپهای برند، دوازده الگوی شخصیتی هستند که هرکدام به شکلی مشخص رفتار، لحن و تجربهی برند را تعریف میکنند. این الگوها به برند کمک میکنند تا شبیه یک شخصیت واقعی دیده شود و مخاطب بتواند با آن ارتباط طبیعیتر و عمیقتری برقرار کند.
آرکتایپهای اصلی برند عبارتاند از:
در ادامه، هر یک از این آرکتایپها را بهصورت جزئیتر بررسی خواهیم کرد.
آرکتایپ قهرمان مناسب برندهایی است که میخواهند توان عبور از سختیها و دستیابی به بهترین نتیجه را نشان دهند. این شخصیت بر پایه اراده، قدرت، انگیزه و عملکرد ساخته شده و مخاطب را مطمئن میسازد که برند نهتنها قول میدهد، بلکه واقعاً عمل میکند. تجربه برند قهرمان همیشه با انرژی، چالشپذیری و میل به پیشرفت همراه است و مخاطب احساس میکند در کنار برندی قرار دارد که او را تقویت میکند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ قهرمان:
نمونه بارز این آرکتایپ، برندهای حوزه سلامت، ورزش یا آموزشهای انگیزشی هستند که با نشان دادن مسیر رشد و غلبه بر محدودیتها، مخاطب را به پیشرفت تشویق میکنند.
آرکتایپ کاوشگر روحیه حرکت، آزادی و کشف ناشناختهها را در هویت برند زنده میکند. این شخصیت مناسب کسبوکارهایی است که میخواهند مخاطب را از مرزهای عادی بیرون ببرند و تجربهای تازه، متفاوت و سرشار از حس رهایی ارائه دهند. برند کاوشگر در پیامها، طراحی و رفتار خود همواره میل به سفر، کشف مسیرهای جدید و رهایی از محدودیتها را نشان میدهد، طوری که مخاطب احساس میکند به تجربهای متفاوت دعوت شده است.
ویژگیهای برند با آرکتایپ کاوشگر:
نمونه شاخص این آرکتایپ، برندهایی هستند که بر آزادی انتخاب، تجربه مسیرهای تازه و فرار از تکرار تأکید میکنند—مانند کسبوکارهای گردشگری، فضای باز یا سبک زندگی ماجراجویانه.
آرکتایپ خالق مناسب برندهایی است که جهان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که میتواند باشد میبینند. این شخصیت بر پایه تخیل، دقت، نوآوری و زیباییشناسی شکل میگیرد و برندهایی که از این الگو پیروی میکنند، همیشه در تلاشاند اثری ماندگار، متفاوت و الهامبخش ارائه دهند. در هویت این برندها، ساختن چیزی تازه مهمتر از دنبال کردن مسیر دیگران است و مخاطب این تمایز را در هر عنصر تجربه میکند؛ از طراحی محصول و بستهبندی تا پیامها و شیوه روایت داستان. برند خالق، مخاطب را به دنیایی دعوت میکند که در آن ایدهها به شکل ملموس تبدیل شده و خلاقیت بخشی از زندگی است.
ویژگیهای برند با آرکتایپ خالق:
نمونه بارز این آرکتایپ، کسبوکارهایی هستند که بر هنر، طراحی، نوآفرینی یا خلق سبکهای تازه تأکید دارند؛ مانند برندهایی که استودیوی طراحی، تولید محصولات هنری یا فناوریهای خلاقانه را در مرکز فعالیت خود قرار میدهند.
آرکتایپ حکیم نماد خرد، آگاهی و تفکر منطقی است. برندهایی که از این الگو پیروی میکنند، تمرکز خود را روی آموزش و ارائه اطلاعات دقیق میگذارند تا مخاطب را توانمند ساخته و او را در اتخاذ تصمیمهای آگاهانه همراهی کنند. این آرکتایپ به برند امکان میدهد جایگاه معتبر و پایداری در ذهن مخاطب بسازد.
ویژگیهای برند با آرکتایپ حکیم:
نمونه بارز این آرکتایپ، کسبوکارهایی هستند که بر آموزش، تحلیل داده، تحقیق و ارائه مشاورههای تخصصی تأکید دارند؛ مانند برندهایی که تولید محتوا آموزشی، گزارشهای تحلیلی یا خدمات مشاورهای حرفهای را محور فعالیت خود قرار میدهند.
آرکتایپ دوستداشتنی تلاش دارد رابطهای انسانی و صمیمی میان برند و مخاطب برقرار کند. این شخصیت با رفتار گرم، گفتوگوی ساده و صداقت، اعتماد مخاطب را تقویت کرده و تجربهای دلنشین ایجاد میکند. برند دوستداشتنی مخاطب را در مرکز توجه قرار داده و با او مانند یک همراه واقعی رفتار میکند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ دوستداشتنی:
نمونه بارز این آرکتایپ، کسبوکارهایی هستند که جامعهای دوستانه و تعاملمحور با مشتریان ایجاد میکنند و با ارائه تجربهای همراه و صمیمی، وفاداری مخاطب را افزایش میدهند.
آرکتایپ فرمانده با قدرت، نظم و قاطعیت بر بازار تأثیر میگذارد و جایگاه رهبری برند را تقویت میکند. این شخصیت مسیر برند را مشخص کرده، هدفگذاری میکند و تصمیمهای مهم را با صلابت میگیرد، بهگونهای که مخاطب احساس میکند میتواند به برند اعتماد کند. طراحی بصری و پیامهای برند فرمانده معمولاً ساختاری محکم و مقتدر دارند و حس کنترل، قدرت و ثبات را منتقل میکنند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ فرمانده:
نمونه بارز این آرکتایپ، برندهایی هستند که مسئولیتهای مهم را بر عهده میگیرند، در بازار پیشتاز هستند و با تصمیمهای قاطع و هدایت قوی، اعتماد مخاطب را افزایش میدهند.
آرکتایپ جادوگر تجربهای متفاوت، شگفتانگیز و تحولآفرین برای مخاطب خلق میکند. این شخصیت با استفاده از تخیل، بینش و توانایی ایجاد تغییر، مخاطب را به دنیایی تازه هدایت کرده و احساسی ماندگار ایجاد میکند. برند جادوگر با روایتسازی عمیق، طراحیهای الهامبخش و تجربههای غیرمنتظره، ذهن مخاطب را درگیر کرده و ارتباط احساسی قدرتمندی شکل میدهد. طراحی بصری در این آرکتایپ فضایی رؤیایی و جذاب ایجاد میکند که مشابه آن در برندهای دیگر کمتر دیده میشود.
ویژگیهای برند با آرکتایپ جادوگر:
نمونه بارز این آرکتایپ، کسبوکارهایی هستند که با نوآفرینی در تجربه، تحول در نگرش یا طراحیهای آیندهمحور، مخاطب را به دنیایی الهامبخش و جادویی دعوت میکنند.
آرکتایپ معمولی تلاش دارد خودش را در جایگاهی قرار دهد که مخاطب او را «همسطح» و آشنا احساس کند. این شخصیت با پرهیز از اغراق، تجمل یا رفتار دور از واقعیت، تجربه برند را بخشی طبیعی از زندگی روزمره مخاطب میسازد. برند معمولی با زبان ساده، لحن صمیمانه و برخورد بیتکلف، ارتباطی نزدیک ایجاد کرده و حس اعتماد و اطمینان را تقویت میکند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ معمولی:
نمونه بارز این آرکتایپ، کسبوکارهای روزمره، محصولات مصرفی، فروشگاههای محلی و خدمات کاربردی هستند؛ برندهایی که تلاش میکنند بهعنوان یک «انتخاب همیشگی و بیدردسر» در ذهن مخاطب باقی بمانند و نشان دهند ارزشها و دغدغههای مشترکی با او دارند.
عاشق؛ تقویت علاقه و عشق به برند
آرکتایپ عاشق تلاش دارد ارتباطی احساسی، گرم و عمیق با مخاطب برقرار کند و تجربهای خلق کند که زیبایی، لذت و توجه در مرکز آن قرار گیرد. این شخصیت با تمرکز بر احساسات، ظرافت و جزئیات، برند را به انتخابی تبدیل میکند که مخاطب نهفقط استفاده میکند، بلکه آن را «احساس» میکند. برند عاشق با لحن گرم، تصاویر چشمنواز و روایتهای احساسی، پیوندی عمیق و ماندگار با مخاطب ایجاد میکند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ عاشق:
نمونه بارز این آرکتایپ، برندهایی هستند که در حوزه زیبایی، مد، تجربههای عاشقانه یا کالاهای لوکس فعالیت میکنند و با خلق تجربههای دلنشین و جذاب، ارتباطی عاطفی و ماندگار با مخاطب برقرار میکنند. این برندها با تمرکز بر جزئیات و طراحیهای الهامبخش، حس ارزشمندی و نزدیکی را در مخاطب تقویت میکنند.
آرکتایپ شوخطبع فضای ارتباطی برند را سرشار از انرژی، شادی و لحظههای سبک و دلنشین میکند. این شخصیت با طنز، بازیگوشی و نگاه خوشبینانه، تجربهای خلق میکند که مخاطب هنگام روبهرو شدن با برند لبخند زده و حالوهوای متفاوتی احساس میکند. طراحی بصری معمولاً رنگهای شاد، فرمهای پویا و تصاویر پرتحرک دارد تا حس زندگی و نشاط تقویت شود.
ویژگیهای برند با آرکتایپ شوخطبع:
نمونه بارز این آرکتایپ، برندهایی هستند که با خلق لحظات شاد، محتوای طنزآمیز و تجربههای سبک و مثبت، مخاطب را به دنیایی پرانرژی و خوشبینانه دعوت میکنند و فضای صمیمانهای ایجاد میکنند.
آرکتایپ محافظ با ایجاد احساس امنیت، آرامش و حمایت، مخاطب را در تمام مراحل تجربه برند همراهی میکند. این شخصیت با رفتار مسئولانه، شفافیت در ارتباط و توجه به نیازهای واقعی مشتری، فضایی مطمئن و قابل اعتماد ایجاد میکند. طراحی بصری معمولاً رنگها و فرمهایی دارد که ثبات، محافظت و اعتبار را منتقل میکنند.
ویژگیهای برند با آرکتایپ محافظ:
نمونه بارز این آرکتایپ، برندهایی هستند که در حوزه بیمه، سلامت، نگهداری یا خدماتی فعالیت میکنند که امنیت و اعتماد نقش اصلی دارند و با ارائه تجربهای مطمئن، رابطهای پایدار و بلندمدت با مخاطب شکل میدهند.
آرکتایپ نوآور مرزهای موجود را جابهجا کرده و راهحلهایی ارائه میدهد که پیش از آن وجود نداشتهاند. این شخصیت با خلاقیت، جسارت و نگاه آیندهمحور، برند را به جایگاهی متمایز و پیشرو میرساند و تجربهای خلق میکند که بازار را شگفتزده میکند. طراحی بصری معمولاً از عناصر تازه، ترکیبهای جسورانه و غیرمنتظره استفاده میکند تا حس نوآوری و پیشرو بودن تقویت شود.
ویژگیهای برند با آرکتایپ نوآور:
نمونه بارز این آرکتایپ، شرکتهایی هستند که با فناوریهای نو، طراحیهای منحصر به فرد یا مدلهای نوین کسبوکار، بازار را متحول کرده و استانداردهای جدیدی ایجاد میکنند.
آرکتایپ برند به شما کمک میکند شخصیت کسبوکارتان را تعریف کنید، مسیر ارتباطی خود را شفاف بسازید و تجربهای متمایز برای مخاطب خلق کنید. زمانیکه برند شخصیت مشخصی انتخاب میکند و بر اساس آن رفتار میکند، هویت قدرتمندتری ایجاد میشود و مخاطب میتواند با احساس و اطمینان بیشتری به آن نزدیک شود. هر یک از آرکتایپها—از قهرمان و کاوشگر گرفته تا نوآور و محافظ—نقش متفاوتی ایفا میکنند و انتخاب درست آنها میتواند مسیر رشد برند را متحول کند. برند با شناخت دقیق هویت خود میتواند پیامهای منسجمتری ارائه دهد، طراحی بصری عمیقتری بسازد، بازاریابی هدفمندتری انجام دهد و ارتباط عاطفی ماندگارتری شکل دهد. در نهایت، زمانیکه برند شخصیت خود را میشناسد، میتواند اعتماد مخاطب را جلب کند، تجربهای قابلباور بسازد و جایگاه پایدارتری در ذهن مشتری ایجاد کند. آرکتایپها نهتنها برند را تعریف میکنند، بلکه مسیر پیشرفت آن را هدایت میکنند و اجازه میدهند کسبوکار با قدرت بیشتری در بازار دیده شود.
آرکتایپ برند دقیقاً چه کمکی به کسبوکار میکند؟
آرکتایپ برند به کسبوکار کمک میکند شخصیت مشخصی بسازد، پیامهای خود را منسجم کند و تجربهای هماهنگ ارائه دهد. این ابزار باعث میشود برند بتواند ارتباط عاطفی مؤثرتری با مخاطب ایجاد کند و جایگاه پایدارتری در بازار بهدست آورد.
چطور میتوانم آرکتایپ برند مناسب را انتخاب کنم؟
برای انتخاب آرکتایپ مناسب، باید ارزشها، مخاطبان، اهداف برند و رفتار واقعی کسبوکار را بررسی کنید. زمانیکه این عوامل را تحلیل میکنید، میتوانید آرکتایپی را انتخاب کنید که بیشترین هماهنگی را با هویت و مسیر برند شما ایجاد میکند.
آیا استفاده از آرکتایپ برند فقط برای برندهای بزرگ کاربرد دارد؟
خیر. آرکتایپها برای همه کسبوکارها کاربرد دارند، حتی برای برندهای کوچک و تازهتأسیس. هر برندی که میخواهد شخصیت مشخصی داشته باشد میتواند از این ابزار استفاده کند و ارتباط بهتری با مخاطب بسازد.
آیا میتوانم برای برندم بیش از یک آرکتایپ انتخاب کنم؟
بله، اما باید با دقت عمل کنید. برندها معمولاً یک آرکتایپ اصلی و یک آرکتایپ کمکی انتخاب میکنند تا انعطافپذیری رفتاری داشته باشند، اما داشتن چندین شخصیت متفاوت میتواند باعث سردرگمی مخاطب شود. بنابراین انتخاب باید محدود، شفاف و منسجم باشد.
آیا آرکتایپ برند روی طراحی بصری هم تأثیر میگذارد؟
بله. آرکتایپها مسیر انتخاب رنگها، فرمها، سبک تصویرسازی، لحن طراحی و حتی چیدمان عناصر را مشخص میکنند. طراحی بصری زمانی اثرگذارتر عمل میکند که شخصیت برند در آن کاملاً دیده شود.
آیا آرکتایپ برند روی بازاریابی تأثیر دارد؟
بله. آرکتایپها نحوه روایت داستان برند، لحن ارتباطی، نوع محتوا و شیوه تعامل با مخاطب را شکل میدهند. زمانیکه برند با شخصیت مشخص بازاریابی میکند، پیامها قابلفهمتر، تأثیرگذارتر و ماندگارتر میشوند.
اگر آرکتایپ برندم را اشتباه انتخاب کنم چه میشود؟
انتخاب نادرست باعث میشود پیامها متناقض شوند، هویت برند ناپایدار بماند و مخاطب نتواند تصویر مشخصی از شخصیت برند بسازد. در چنین حالتی برند باید دوباره ارزشها و رفتارهای خود را بررسی کند و آرکتایپ مناسبتری انتخاب کند.